بابا صفرى
5
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
خواستار شدم » . صفات ممتاز شاهسونان شجاعت ، تحمل سختى ، چابك سوارى ، تيراندازى و ناموس دوستى بود . زنان و دختران قبيله براى هرمردى ، اعم از خان و افراد عادى آن قبيله مثل خواهر و مادر به حساب ميآمدند و چون مردان غالبا در بيابان بودند از مهمانان وارد بر او به زنان پذيرائى ميكردند . از دلهبازيهائى بنام چشمچرانى و تجاوز بناموس ديگران ، كه در جوامع « متمدن ! » امروزى متداول است در آنها خبرى نبود . زنها نيز مانند مردان رشادت داشتند و در اسبسوارى ماهر بودند . برخى از آنها مثل مردان خوب تيراندازى ميكردند . تحمل آنها در مقابل سختىها ديدنى بود . كسانى از اينان كه هنگام كوچ كردن وضع حمل مينمودند بلافاصله سوار بر اسب به راه خود ادامه ميدادند . شاهسونان ، به نسبت دورى فاصلهء مكان زندگيشان از شهر ، خشنتر و بىرحمتر بودند . در ديندارى اطلاعات وسيعى نداشتند و در بعضى از تيرهها ، از سادگى و بىاطلاعى عبادت را مختص ماه رمضان ميدانستند و چون آن ماه ميرسيد به پيشواز ميرفتند . بدينمعنى بعد از ظهر آخرين روز ماه شعبان ، دسته جمعى به محلى در بيابان ميرفتند و دعا و نماز ميكردند و غروب باوبهها بازميگشتند و چنين ميپنداشتند كه ماه رمضان را با خود به محل آوردهاند . از فردا يك ماه روزه ميگرفتند و نماز ميخواندند و چون ماه تمام ميشد باهمان تشريفات به سمت ديگرى از بيابان روى ميآوردند و ماه را بدرقه ميكردند آنگاه مهر نماز را بگوشهاى مىنهادند و تا رمضان آينده خود را فارغ از عبادت ميدانستند . در ماه محرم از شهر روضهخوان ميبردند و در سوگ شهداى كربلا عزادارى مينمودند . با اينحال شاهسونان آفتى بر شهر و شهريان بشمار ميآمدند . و علاوه بر ناامن كردن راهها ، در فرصتهاى مناسب ، بويژه هنگام ضعف حكومتها ، به شهر هجوم ميآوردند و با غارت اموال و قتل نفوس مصائب و درماندگيهائى براى سكنه ايجاد ميكردند . مردم اردبيل در مورد آنها ضرب المثلى داشتند و « ديريسى بلا اولوسى بلا قنبربيگ » « 1 » را از زمانهاى قديم نقل ميكردند . قنبربيگ گويا يكى از خوانين
--> ( 1 ) - يعنى زندهاش بلا مردهاش بلا قنبربيك .